
میراث خانوادگی
برخی مسیرهای حرفهای از یک ایده آغاز میشوند و برخی دیگر از یک میراث.
داستان زندگی حرفهای من نیز از میراثی آغاز شد که ریشه در صنعت نساجی و فرش ایران دارد.
پدرم از اواسط دهه شصت در حوزه تأمین مواد اولیه صنعت نساجی، نخ و فرش ماشینی فعالیت میکرد. از سالهای نوجوانی، زمانی که هنوز در مقطع راهنمایی تحصیل میکردم، بخش مهمی از اوقات فراغتم را در دفتر کار او سپری میکردم. شاید در آن روزها هنوز معنای دقیق تجارت، تولید و بازرگانی را نمیدانستم، اما هر روز در فضایی رشد میکردم که گفتگو درباره خرید و فروش، تولید، بازار، اعتماد و ارتباط با مشتریان بخشی از زندگی روزمره آن بود.
همان سالها نخستین مدرسه واقعی کسبوکار برای من بود.
آغاز فعالیت مستقل
در سال ۱۳۷۴، همزمان با حضور پدرم در پروژه تأسیس شرکت ریسندگی و نساجی حریر البرز در بروجن، مسئولیت دفتر بازرگانی خانوادگی به من واگذار شد. از همان زمان فعالیت مستقل خود را در حوزه تأمین مواد اولیه صنعت فرش ماشینی آغاز کردم.
در سالهای بعد، واردات الیاف از کشورهای مختلف از جمله ترکیه، هند، ژاپن و بلاروس بخش مهمی از فعالیت من را تشکیل داد. این مواد اولیه در اختیار واحدهای ریسندگی در کاشان، نطنز، یزد، اصفهان، مشهد و سایر مراکز تولیدی کشور قرار میگرفت و به تدریج فعالیت ما به بخشی از زنجیره تولید فرش ماشینی ایران تبدیل شد.
به مرور، همکاری ما با واحدهای تولیدی گستردهتر شد. الیاف تأمین میکردیم، نخ تولید میشد، رنگرزی انجام میگرفت و در نهایت محصول نهایی در اختیار تولیدکنندگان فرش قرار میگرفت. سالها در این چرخه حضور داشتم و از نزدیک شاهد شکلگیری محصولی بودم که ترکیبی از صنعت، هنر، رنگ و خلاقیت بود.
در طول این مسیر، بخش مهمی از فعالیتهای حرفهای من در کنار برادرم شکل گرفت. فعالیتهای ما به تدریج در قالب شرکتهای مختلف توسعه یافت و امروز نیز در مجموعههایی از جمله زرین تار و پود هیراد، حریر الوند جامع و ثبات سرای استادی ادامه دارد. بسیاری از موفقیتهای این مسیر حاصل همکاری، اعتماد و شراکت خانوادگی بوده است؛ شراکتی که طی سالها در کنار یکدیگر حفظ کردهایم و توسعه دادهایم.
ورود به دنیای ساختمان و بازسازی
سالها فعالیت در صنعت نساجی برای من تنها یک کسبوکار نبود. فرش، نخ، رنگ و نقش، همگی بخشی از دنیایی بودند که در آن زندگی میکردم. با این حال، پس از سالها فعالیت، احساس کردم به دنبال تجربهای متفاوت هستم؛ تجربهای که علاوه بر ارزش اقتصادی، امکان خلق، احیا و ماندگاری نیز داشته باشد.
همین موضوع مرا به حوزه ساختمان و بازسازی سوق داد.
در ابتدا چند پروژه کوچک خرید، بازسازی و فروش واحدهای ساختمانی را تجربه کردم، اما به تدریج متوجه شدم آنچه بیش از هر چیز برایم جذابیت دارد، نه ساخت ساختمانهای جدید، بلکه احیای فضاهایی است که دارای هویت، تاریخ و داستان هستند.
این علاقه مرا به قلب بافت تاریخی کاشان رساند.
کشف خانهای در کاشان
در سال ۱۳۹۷ خانهای تاریخی در محله کوشک صفی کاشان، در مجاورت خانههای ارزشمند تاریخی این شهر، توجه مرا به خود جلب کرد. در آن زمان هیچ برنامهای برای ساخت هتل یا مجموعه گردشگری وجود نداشت. هدف تنها خرید و بازسازی خانهای برای استفاده شخصی بود.
اولین باری که وارد خانه شدم، تقریباً چیزی از آن باقی نمانده بود. تلی از خاک، بخشی از طاقها و ستونهای قدیمی و تنها سه درخت که هنوز زنده مانده بودند؛ دو درخت کاج و یک درخت پسته.
با وجود تمام این فرسودگیها، احساس کردم این خانه هنوز زنده است.
احساس کردم در دل این ویرانی، هنوز زندگی جریان دارد.
همان روز تصمیم گرفتم فرآیند مرمت را آغاز کنم.
تجربه چندانی در حوزه مرمت ابنیه تاریخی نداشتم. به همین دلیل تلاش کردم در کنار استادکاران، معماران و متخصصان این حوزه قرار بگیرم و از آنها بیاموزم. پروژه برای من تنها یک سرمایهگذاری نبود؛ فرصتی بود برای یادگیری.
هرچه زمان میگذشت، جذابیت این جهان برای من بیشتر میشد. به تدریج متوجه شدم میان دنیای فرش و معماری تاریخی شباهتهای عمیقی وجود دارد. همانگونه که در فرش با رنگ، نقش، ظرافت و هویت سروکار داشتیم، در معماری تاریخی نیز با همین مفاهیم روبهرو بودم.
تغییر نگاه و گسترش پروژه
قرار بود این خانه، خانه شخصی من باشد.
اما حدود یک سال پس از آغاز پروژه، نگاه من تغییر کرد.
هر روز بیش از گذشته احساس میکردم که این خانهها چیزی فراتر از یک بنا هستند. نوع ارتباط آنها با نور، آب، باد، اقلیم و زندگی روزمره برایم شگفتانگیز بود. معماری سنتی کاشان را نه فقط یک شیوه ساختوساز، بلکه نوعی نگاه به زندگی میدیدم.
در همان زمان با خودم فکر کردم:
«اگر این فضا تا این اندازه برای من الهامبخش و لذتبخش است، چرا باید تنها در اختیار من باشد؟»
همین پرسش مسیر پروژه را تغییر داد.
به تدریج خانههای مجاور را خریداری کردیم. یک خانه، دو خانه، سه خانه و در نهایت مجموعهای از خانههای تاریخی در کنار یکدیگر قرار گرفتند. بسیاری از این خانهها طی دههها و بر اثر تغییرات مختلف، اصالت اولیه خود را از دست داده بودند. تلاش ما این بود که تا حد امکان آنها را به هویت تاریخیشان بازگردانیم و ساختار اصلی مجموعه را دوباره احیا کنیم.
کشف سرداب و دستکند
در جریان یکی از مراحل مهم پروژه، زمانی که بخش عمده تأسیسات مجموعه تکمیل شده بود، برای احداث موتورخانه مرکزی نیاز به خاکبرداری در یکی از بخشهای مجموعه داشتیم.
در حین این عملیات، نشانههایی از معماری مدفونشده در زیر خاک نمایان شد. هرچه بیشتر پیش میرفتیم، آثار بیشتری از گذشته آشکار میشد تا اینکه به فضایی رسیدیم که هنوز هم آن را یکی از شگفتانگیزترین کشفیات زندگی خود میدانم.
در زیر خاک، سرداب و دستکندی بکر نمایان شد؛ فضایی کمنظیر که به باور برخی کارشناسان ممکن است ریشه در دوره ایلخانی داشته باشد.
در آن لحظه با یک انتخاب مهم روبهرو بودیم.
میتوانستیم مطابق برنامه اولیه عمل کنیم و آن فضا را به موتورخانه تبدیل کنیم، یا اینکه کل طراحی تأسیسات را تغییر دهیم و این بخش ارزشمند را حفظ کنیم.
تصمیم گرفتم راه دوم را انتخاب کنم.
تمام نقشههای تأسیسات بازنگری شد، موتورخانه به بخش دیگری از مجموعه منتقل شد و فرآیند احیای سرداب و دستکند آغاز گردید.
امروز آن فضا یکی از ارزشمندترین و منحصربهفردترین بخشهای مجموعه است؛ فضایی که اگر آن تصمیم گرفته نمیشد، شاید برای همیشه از بین میرفت.
سرای استاد
با تکمیل پروژه، احساس کردم این مجموعه دیگر صرفاً یک خانه یا حتی یک پروژه مرمت نیست؛ هویتی مستقل پیدا کرده است.
در ابتدا نام «سرای استاد» را برای آن انتخاب کرده بودم. دلیل این انتخاب روشن بود. در طول سالهای مرمت، هر جا به هنر و مهارتی نیاز داشتیم، به سراغ بهترین استادکارانی رفتیم که میشناختیم؛ از گچبری، مقرنسکاری و آینهکاری گرفته تا درودگری، کاربندی و سایر هنرهای سنتی.
این مجموعه حاصل هنر و تلاش استادانی بود که هر کدام بخشی از روح خود را در آن به جا گذاشتهاند.
هرچند در نهایت به دلایل اداری امکان ثبت نام «سرای استاد» فراهم نشد و مجموعه با نام «بوتیک هتل استادی» شناخته شد، اما همچنان معتقدم روح واقعی این پروژه همان سرای استاد است.
امروز زمانی که مهمانان در این خانه قدم میزنند، از فضا لذت میبرند و با تاریخ، معماری و فرهنگ آن ارتباط برقرار میکنند، احساس میکنم به هدفی که سالها پیش در ذهن داشتم رسیدهام.
این پروژه شاید تنها فعالیت حرفهای من باشد که هرگز با نگاه صرفاً اقتصادی به آن نگاه نکردم.
نور، رنگ و آب
من از صنعت فرش آموختم که چگونه به رنگ، نقش و جزئیات توجه کنم. بعدها در معماری تاریخی فهمیدم همان زیبایی را میتوان در نور، آب، آجر و شیشه نیز پیدا کرد.
در این خانهها کشف کردم که فرش فقط روی زمین گسترده نمیشود. گاهی نور خورشید از میان شیشههای رنگی ارسی عبور میکند و فرشی از نور و رنگ را بر دیوارها و سقفها میگستراند.
به همین دلیل در طراحی مجموعه، نور، رنگ و آب به سه عنصر اصلی تبدیل شدند.
با وجود وسعت مجموعه، تلاش کردیم تعداد اتاقها محدود بماند تا حس خانه بودن، آرامش و اصالت فضا حفظ شود. باور داشتم که درآمد را میتوان از راههای مختلف به دست آورد، اما تجربه، احساس و خاطرهای که یک فضا در ذهن انسان باقی میگذارد، چیزی نیست که بتوان بعداً با پول خرید.
درس فروتنی
شاید مهمترین درسی که این مسیر به من آموخت، فروتنی بود.
در طول این سالها از استادکاران، معماران، گچکاران و کارگران بسیاری آموختم. این تجربه به من یاد داد که دانایی و خرد لزوماً با عنوان، جایگاه یا موقعیت اجتماعی تعریف نمیشود.
امروز بیش از هر عنوانی، خودم را یک یادگیرنده میدانم؛ کسی که مسیرش را از تجارت نالیاف آغاز کرد، اما در ادامه راه آموخت که ارزشمندترین سرمایهها گاهی در تاریخ، فرهنگ، هنر و انسانها نهفتهاند.